يك روز سرد زمستاني بود كه ملالي جويا، عضو سابق پارلمان افغانستان و چند محافظش براي رساندن كمك هاي اوليه به مردماني كه منبع درآمد منظم ندارند، به يك منطقه فقيرنشين كابل رفتند.
بيوه هاي جنگ، خانواده هاي بي سرپرست، بازگشت كنندگان بيكار و بيجاشدگان داخلي در اين منطقه زندگي مي كنند.
بيش از همه اما، تنگدستي و بدروزي خانواده سامعه، دختر 18 ساله، يكي از محافظان شخصي ملالي جويا را متاثر ساخت.
فرامرز، 23 ساله كه قد نسبتا بلند، قيافه اي جذاب و جثه توانا دارد، حدود سه سالي است كه از منتقدترين فعالان حقوق زن در افغانستان محافظت مي كند.
او مانند هميشه داستان زندگي خانواده اي را كه خانم جويا به آنها كمك مي رساند، پرسيد اما جواب ملالي درباره زندگي سامعه، مانند "بمب اتمي" بود كه در ذهن فرامرز منفجر شد.
سامعه وقتي كه تنها شانزده سال داشت، عازم آموزشگاه سواد آموزي در ولايت سرپل بود كه مورد تهاجم و تجاوز گروهي هشت مرد قرار گرفت.
عاملان اين تجاوز گروهي او را دست به دست كردند و تا شهر مزارشريف بردند.
در جامعه سنتي افغانستان دختري كه قرباني تجاوز جنسي است، صرفنظر از شرايط اين تجاوز، مقصر اصلي دانسته مي شود.
به اين ترتيب، قرباني تجاوز جنسي از دو سو مورد ظلم و بدرفتاري قرار مي گيرد: هم از جانب تجاوزگر و هم از سوي جامعه كه باور دارد كه اگر خطايي از قرباني سر نزده باشد، كسي به ديده بد به او نگاه نمي كند.
فرامرز اما چند سالي است كه به عنوان يكي از همراهان ملالي جويا، بر عمق شرايط زنان در جامعه سنتگراي افغان آگاهي يافته و اينك خود به يكي از فعالان حقوق زن تبديل شده كه تعاملات سنتي اين جامعه را بي معني مي دانند.
خبر غيرمنتظره
بعد از شنيدن داستان غم انگيزه سامعه، فرامرز مجرد باز هم تصميم گرفت كه از يك زن ديگر، اما اين بار در خانه خود، حفاظت كند.
او به ملالي گفت كه اگر سامعه قبول كند، مي خواهد با او ازدواج كند.
براي سامعه كه ديگر اميد زيادي به آينده نداشت، اين خبري غيرمنتظره و بي ترديد خوشايند بود.
اما ترس از بدرفتاري مردان هم ولايتي اش، هنوز كابوسي بود كه خواب راحت را از چشمان غم زده سامعه مي ربود.
براي اين دختر جوان اعتماد به "مرد" دشوار بود و اين جوابي بود كه ملالي جويا و محافظش از سامعه دريافت كردند.
به اين ترتيب سه ماه طول كشيد تا فرامرز و ملالي بتوانند سامعه نوجوان و پدر و مادر پيرش را اطمينان بدهند كه خواستگارش آدم متفاوتي است.
سرانجام سامعه موافقت كرد به اميد اينكه از گپ و گفت مردم آزار نبيند. بار ديگر به زندگي اش اميدوار شد.
خانواده فرامرز براي برگزاري جشن عروسي آمادگي گرفتند و اين جشن در كارته سه كابل با حضور ششصد ميهمان، از جمله تعدادي از نمايندگان پارلمان، سياستمداران و فعالان حقوق زن در افغانستان، برگزار شد.
خواهر فرامرز سامعه را به آرايشگاه برد و مانند هر عروس ديگر، چهره او را آراست. جشن عروسي با ساز و آواز برگزار شد و فرامرز قول دارد كه تا ابد از همسرش حفاظت كند و در روزهاي خوشي و غم همراه او باشد.
مخالفت ها
اين تصميم غيرمعمول فرامرز در يكي از سنتي ترين جوامع بشري بدون مخالف نبود و بعضي از بستگان فرامز از ولايت بغلان به او تلفن كردند و او را نكوهش كردند.
فرامرز كه از اين شكاف عميق فكري در جامعه قبيله اي كشورش خبر داشت، پاسخ هاي روشني به بستگانش داشت.
او مي گويد: "به اين مردم گفتم فكر كنيد در يك راه مي رويد و مي بينيد دختري را در چاه انداخته اند. نبايد اين دختر را تحقير كنيد. بايد دست كمك به سويش دراز كنيد. گناهكار متجاوزين هستند، نه سامعه."
حالا اين زوج جوان در يك خانه اجاره اي در منطقه دارالامان كابل زندگي مي كنند. فرامرز حقوقي را كه از محافظت ملالي جويا مي گيرد، براي نگهباني همسرش در خانه مصرف مي كند.
او براي سامعه يك آموزگار گرفته تا به او سواد ياد بدهد.
سازمان ملل متحد مي گويد تجاوز جنسي به زنان و دختران در افغانستان به منزله نقض فاحش حقوق بشر است، اما به دلايل ناموسي، كمتر كسي در اين كشور جرائت مي كند كه از تجاوز به خود، به نهادهاي مسئول شكايت كند.
تا جايي كه من مي دانم، فرامرز اولين شهروند اين كشور است كه حصارهاي سنتي را شكسته و با يك قرباني تجاوز جنسي ازدواج كرده است.
اين حركت مي تواند جرقه هايي از تغيير را در باورهاي مردم افغانستان پديد آورد.
فرامرز توانسته است كه به همسرش نسبت به آينده اميدواري بدهد اما با اين همه، خطوط درشتي كه در پشت چشمان سامعه از غم و اندوه تجاوز بوجود آمده، شايد هرگز از بين نرود.
منبع:پايگاه خبري عبرت
كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است